توسط مريم گلي in بدون موضوع
خواست تا پنهان کند زخم از علی اما چه سود صورت و بازو کبود و وای پهلو هم کبود خواست تا شرح دهد حادثه ها را یک به یک دید حیدر از غم و فتنه چو آتش بود و دود در دو راهی خود و عشقش ، خودش شد شعله ور سوخت در خود همچو عود و لب نزد چون ساز عود حرمت نان و نمک ها… بیشتر »